برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
مثلا در بزنی در بگشایم مثلا باشی و از بودن مردانگی ات شعر سرایم مثلا هستی وحال دلمان خوب هوا خوب ، زمین خوب غم ندارد به دلم راه بکُل ، غصه و آشوب همه سرکوب مثلا مادرمان پیر نشد خوش و خوب است و زمینگیر نشد جمعمان جمع و کسی از برمان کسر نشد حال و روز دلمان صبح و طلوع است دلی عصر نشد ... گفتن این مثلا ها ! خوش و عالیست ولی ، جای تو خالیست دلمان تنگ و هوا تنگ و زمین تنگ غم به راه و دلخوشی نیست مادرم پیر و زمینگیر جَمعمان سرد و هوای دلمان ...
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
برای چندمین بار به سراغش میروید سرتان پایین است... نگاهتان شرمنده ... دلتان برای مهربانی اش تنگ شده منتظر بخشش دوباره اید تا مثل همیشه اشکی بریزد لبخندی بزند و ببخشد اما اگر اینبار فقط نگاهتان میکرد سرد و مبهم و سنگین هول نکنید ... اصرار هم همینطور فقط کافیست نبض احساسش را بگیرید نمیزند ............ وسلام . #بحار_بهادر
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه
شوخی که نیست پاییز است ... آخرِ تمام ِ زیبایی هاست برای همه مان جا دارد ...! پیرمرد نابینایی که از خش خش برگ ها میخندید پیرزنی که به یاد جوانی اش انار دانه میکرد کودکی که از نم نم باران به وجد آمده بود تازه عروس و دامادی که سلفی میگرفتند و من و دنیایی خاطره عجب بابرکت است این پاییز ..... #بحار_بهادر
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه